کارگردانی و دراماتورژی: سوزاندن خانه/ یوجینو باربا/ محسن تمدنی‌نژاد

سال‌های سال نمایشی را در سر می پروراندم که با آتش به پایان می رسد...

توالی صحنه ها را از حفظ بودم. آنها را اصلاح می کردم و نظم و ترتیبشان را در ذهنم تغییر می دادم. در مورد جزئیاتش تامل می کردم. آنها را روتوش می کردم و شعله های عظیم صحنه نهایی را در ذهنم تصور می کردم. این ایده را عملی نکردم چرا که می دانستم با آتش نمی توان به عنوان افکت صحنه ای رفتار کرد. آیا می خواستم تئاتر و همه مردمی که در آن حضور داشتند را به آتش بکشم؟ با این حال این تصویر در ذهنم جا خوش کرده بود. برای اینکه این تصویر را از ذهنم بیرون کنم یادداشت هایی در موردش نوشتم:

با سرخی شعله آتش به فرجام می رسد. سیاه و سفید آغاز می شود. اجرا، بلافاصله با یک صحنه لینچ کردن شروع می‌شود. شکنجه یک مرد سیاه‌پوست بیچاره، یک کاکاسیاه که رداسفیدان و کلاه‌سفیدانِ گروه کوچکی از جلادان فرقه کوکلاکس‌کلان محاصره اش کرده اند. به او ضربه می زنند، با مشعل‌هاشان به مرد سیاه‌پوست سیخونک می زنند و او را حلق آویز می کنند. سپس به سرعت پراکنده می شوند. قربانی از شاخه درختی آویزان است. خاموش و تنها. جسدی سیاه همچون بسیارانی دیگر. خبری ساده و روزمره...

Share