اضطراب‌های نوآر/ کلی الیور/ پویا غلامی و کیوان مهتدی

الیور از خلال کارهای خود، دو انگاره‌ی بنیادین را مطرح می‌کند که به هم مرتبط‌اند...

نخست این‌که، اولین رابطه‌ی فرد با مادر، خود یک رابطه‌ی اجتماعی است. و دوم این‌که، سازوکار مدل‌های ما برای غنی‌سازی فضای بیناسوبژکتیویته که درجه‌ی صفر خود را رقابت بر سر سلطه قرار دهند. ارتباط میان این دو انگاره آن جایی آشکار می‌شود که اولیور - تحت تأثیر لوسی ایریگاری - استدلال می‌کند که متون فلسفه‌ی غربی همگی مرتکب عمل مادرکشی می‌شوند. یعنی میان فرهنگ و آن‌چه به عنوان مرزهای طبیعت درک می‌کنند یک دیوار مصنوعی ترسیم می‌کنند. و از همین‌جا حوزه‌‌ای تعیین می‌شود که برای رسیدن به یک جایگاه در فرهنگ باید آن را ترک کرد: رابطه‌ی ابتدایی و طبیعی فرد با مادر. الیور در کتاب خود «درس های حیوانات» (۲۰۰۹) نشان می‌دهد که در تمام تاریخ فلسفه، فیلسوفان تلاش کرده‌اند انسان را از طبیعت حیوانی جدا کنند، تا بتوانند به یک حوزه‌ی تماماً اجتماعی قدم بگذارند. و البته شرط لازم آن قربانی کردن مادر است. برای انسانی و عقلانی شدن، مادر باید ابژه شود. و نتیجه‌ی دیگر این مادرکُشی این است که تمام زنان ــ که فیلسوفان هویت آنها را تنها در اشکال گوناگون مادری می‌گنجانند ــ برای ورود مردان به قلمروی فرهنگ یک تهدید به حساب می‌آیند. پس زن‌ستیزی بنیادین در تلاش برای حفظ فاصله از یک حوزه‌ی طبیعی غیرعقلانی و آشوبناک نهفته است. این قربانی‌گری شالوده‌ی عقلانیت مردان در روابط متقابل اجتماعی است. اما الیور نشان می‌دهد که مشروعیت اقتدار مرد تا حدود زیادی بر قدرت جسمانی آنها استوار است، و بدین ترتیب، مردان خود به قلمروی طبیعی بازمی‌گردند. بنابراین تمایز میان فرهنگ و طبیعت هرگز محقق نمی‌شود: بازگشت بدن پدرانه تهدیدی است ذاتی برای اقتدار پدرسالاری.

Share